یا علی ابن موسی الرضا(ع)

                       دلم . . .

 

 

***********************************

 

                                        وهابيان و زيارت قبور

در بين فرِ اسلامى گروه وهابى اصل زيارت قبور را حرام نمى دانند ولى سفر براى زيارت قبور اولياء را حرام و ممنوع اعلام كرده اند امّا علماء اسلام به پيروى از آيات قرآن و احاديث مختلف زيارت قبور را تجويز كرده اند.

براى بررسى اين بحث را در آئينه قرآن و احاديث مى نگريم.

1) قرآن:

"وَ لاتُصَل على اَحَد مِنُهم ماتَ اَبَداً و لاتَقُم على قَبْرِه اِنّهُم كَفِرُوا باللهِ وَ رَسُولِهِ و ماتُوا وَهُمْ فاسِقُونَ".

براى كسى از آنان(منافقان)اگر بميرد هيچ گاه نماز نگزار و بر قبر آنان براى طلب مغفرت نايست آنان به خدا و پيامبر او كفر ورزيده ودر حاليكه فاسق و بدكارندمرده اند.

آيه مى فرمايد درباره منافقين نماز نگزار و طلب مغفرت نكن، مفهوم آيه آنست كه درباره غير منافق اشكال ندارد.

2) حديث:

رسول گرامى فرمود: زُورُا القبورَ فإنّها تُذَكِّرُكم الاخرةَ.

قبرها را زيارت كنيد زيرا زيارت آنها، يادآورى آخرت مى گرد.

خلاصه اينكه از قرآن و حديث اصل جواز زيارت قبور بدست مى آيد و بعلاوه از احاديث فراوان مى توان حكم به فضيلت زيارت قبور داد از جمله در مورد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است:

"زارالنبى قبَ اُمهِ فَبَكى و أبكى مَنِ حَوْلَه... إستاذنتُ ربىّ فى اَنْ ازُورَ قَبرها فاَذِنَ فَزوروُا القبور فإنها تُذكّرُكم الموتَ".

پيامبر قبر مادر خود را زيارت كرد و در كنار قبر او گريست و كسانى را كه دور او بودند گرياند، و فرمود: از خدايم اجازه گرفته ام كه قبر مادرم را زيارت كنم، شما نيز قبرها را زيارت كنيد زيرا زيارت آنها مايه يادآورى خداست.

دلائل وهابيان بر تحريم سفر براى زيارت قبور:

دليل مهمى كه بر تحريم سفر براى زيارت قبور اقامه كرده اند حديثى است كه در صحاح نقل شده است.

راوى حديث ابوهريره است كه مى گويد پيامبر فرمود:

"لاتُسَّثدُ الرحالُ الاّ إلى خلاثَهِ مساجدَ مَسجدى هذا وَمَسجُدِالحرام و مسجدِالاقصى".

بار سفر بسته نمى شود مگر براى سه مسجد، مسجد خودم، مسجدالحرام و مسجدالاقصى.

لفظ "الاّ" در اين حديث استثناء است و نياز به مستثنى منه دارد لذا تقدير انگونه مى شود: "لامُتشَدُ الرحال الى مسجد منَ المساجد الاّ ثلاثةِ مساجدَ.

لذا مفاد حديث اين مى شود كه به هيچ مسجدى از مساجد بار سفر بسته نمى شود مگر به انى سه مسجد، نه اينكه بار سفر بسته شده براى هيچ مكانى ولو مسجد بنا شد جائز نيست.

در نتيجه هرگاه كسى براى زيارت پيامبران و اماملان و انسانهاى صالح، بار سفر ببندد و هرگز مشمول نهى حديث نخواهد بود. زيرا موضوع بحث، عزم سفر براى مساجد است و از ميان تمام مساجد، اين سه مسجد استثناء شده است. اما عزم سفر، براى زيارت مشاهر كه از موضوع بحث بيرون است، داخل شهى نمى باشد.

بعلاوه اين حديث با صريح قرآن و سيره پيامبر مخالف است زيرا قرآن مى فرمايد:

"فَلَو لانَضَرَ مِنْ كُلِّ فِرقةِ منهم طائفهٌ رليَتَفقَّهُوافِى الدّينَ وَ ليُنْذِرُوا قَوْمُهم إذا رَجَعُوا اليهم ولَعَلَّمُ يَحْذَرُون".

چرا از هر قبيله اى گروهى كوچ نمى كنند كه دين را بياموزند و قبيله خود را پس از بازگشت بترسانند شايدم نان بترسند.

اين آيه كوچ كردن براى آموزش دين را جائز مى داند بلكه بدان تشويق و ترغيب مى نمايد و مخالف مدعاى وهابيان است.

همچنين سيره پيامبر گواه برآنست كه در هرشنبه پياده و سواره براى زيارت مسجد قبا مى آمدند و فرزند

عمر نيز چنين كرد.

                                 وهابيان و توسّل به اولياء الهى

از روزى كه شريعت اسلام بوسيله پيامبر ابلاغ شد توسل به عزيزان درگاه الهى از جمله مسائلى است كه بيان مسلمانان جهان رواج كامل دارد.

در اين بين تنها بوسيله ابن تيميه توسّل به اولياء الهى مورد انكار قرار گرفت و سپس از دو قرن محمد بن عبدالوهاب راه او را پيمود و جريان انكار را تشديد كرد و آنرا نامشروع و بدعت دانست.

براى بررسى اين مبحث شايسته است كه آنرا در احاديث و سيره مسلمانان جستجو كنيم تا هرگونه شبهه اى دفع شود.

قبل از هر چيز بايد دانست كه توسل دو صورت دارد:

 1) توسل به ذات اولياء الهى

اللّهُم اِنى اَتَوسلُ اليك بِنبيّك مُحَمد (صلی الله علیه و آله و سلم) أن تَقْضِىَ حاجَتى.

بارالها من به پيامبرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) توسل مى جويم كه حاجت مرا روا فرما.

 2) توسل به مقام و قرب و نزديكى آنها بدرگاه الهى مثل اينكه گفته شود:

اللّهم اِنّى اتوسَلُ الك بجاه مُحَمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و مرتبه و حقه ان تقضى حاجتى.

بارالها مقام و احترام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را كه در نزد تو دارند وسيله اداى حاجتم قرار مى دهم.

به نظر وهابى ها هر دو نوع توسل ممنوع و حرام است و با بررسى احاديث و سيره مسلمين درخواهيم يافت كه اين نظريه درست نيست.

احاديث: براى نمونه يك حديث را ذكر مى كنيم:

حديث عثمان بن حنيف:

انّ رجلاً ضريرّا الى النبى (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال اُدعُ اللهَ أنَ يُعافِينَى فقالُ اِنْ يشئْتَ دَعَوْتُ و اِنْ يِشئتَ صَبَرتُ و هُو خيرٌ قال فَادْعُه فَاَمَره أنْ يَتوضا فَيُحِسنَ وُضؤه ويُصَلّى رَكْعَتينَ وَ يَدْعُو بِهذا الدُعاء: اللّهمِ إنّى أشألك، و اَتَوجّه إليك بنبِّيِك مُحمد نبىّ الرحَمة يا محمدُ إنّى اَتِوجّه يك الى ربّى فى حاجتى.

لِتَقْضِى، أللّهم سُفّعه فّى، قالُ ابن حنيف فوالله ماقَفَرْقنا و قال بنا الحديثُ حتّى دَخَلَ علينا كان لم يكُن به ضُر.

معنا: مرد نابينائى حضور پيامبر رسيد و گفت از خداوند بخواه، به من عافيت بخشد، پيامبر فرمود:

اگر مايل هستى دعا كنم و اگر مايل هستى صبر كن كه بهتر است مرد نابينا گفت دعا بفرمائيد:

پيامبر به او دستور داد وضو بگيرد و در وضوى خود دقت كند و دو ركعت نماز بگذارد و اين چنين دعا كند.

پروردگارا من از تو درخواست مى كنم وسيله پيامبرت محمد پيامبر تو به خدايم متوجه مى شوم تا خدا حاجتم را برآورده بفرمايد پروردگارا شفاعت او را درباره من بپذير...

در مورد اين حديث از نظر سند و دلالت بايد بحث شود.

اما سند حديث:

در اتقان و صحت سند حديث سخنى نيست و پيشواى وهابيان ابن تيميه نيز سند را صحيح خوانده و گفته است كه مقصود از ابوجعفر كه در سند حديث است همان ابوجعفر خطمى است كه ثقه است.

رفاعى نويسنده معاصر وهابى درباره اين حديث مى گويد:

شكى نيست كه اين حديث صحيح و مشهور است.

در نتيجه در سند حديث جاى بحث و مناقشه نيست.

دلالت حديث:

از مضمون حديث بدست مى آيد كه پيامبر به فرد نابينا تعليم داد كه پيامبر رحمت را وسيله خود قرار دهد و به او توسل بجويد و از خدا بخواهد كه حاجتش را برآورده سازد.

به عبارت واضح تر نابينا از خدا بوسيله نبى درخواست برآورده شدن حاجتش را نمود نه اينكه دعا و نبى را وسيله قرار دهد و اگر كسى اين ادعا را كند لازمه اش در تقدير گرفتن لفظ دعا است كه عدم تقدير اولى و صحيح است.

ولذا تلاش اين گروه در توجيه حديث و تقدير لفظ دعا درست نيست و اين مطلب كه نابينا به خود نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) توسل جسته است از فقرهاى مختلف حديث بدست مى آيد از جمله

1) اللهّم إنى اَسْألُكَ وَاَتَوَجَه اليك بنبيك.

بارالها از تو درخواست مى كنم و به تو روى مى آورم بوسيله پيامبرت .

در اين فقره از حديث نابينا بوسيله خود پيامبر خدا (بنبيك) به خداوند روى مى آور.

2) محّمد نبى الرحمه.

در حديث لفظ نبيك را با جمله محمد نبى الرحمه توصيف مى كند تا دقيقاً منظور روشن گردد.

3) يا محمد انى اتوجه بك الى ربى.

لفظ "بك" مى رساند كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را وجهه دعاء خود قرار داده نه دعاى او را.

در مجموع تقدير گرفتن لفظ دعاء در تمام فقرات و ردّ كردن توسلّ به خود پيامبر توسط رفاعى نويسنده معاصر وهابيت صحيح نيست.

شيخ منصور على ناصف از علماء بزرگ قرن حاضر مصر و مؤلف "التّاجُ لِلُا صُولِ فى احاديثِ الرسول پيرامون حديث مطالبى دارد.

وى پس از نقل حديث و تصديق صحت آن از طريق قرمؤى و ابن ساجه مى نويسد:

"اين نصوصِ صحيح ما را به صحت توسل به صالحان رهبرى مى كند و نشان مى دهد كه نه تنها توسل جائز است بلكه مستحب و خواسته شده است.

ما در كتاب نيت، داستان توسل گروهى را كه در غار محبوس شده بودند به اعمال صالح خود نقل كرديم، هرگاه توسل به عمل صالح صحيح و پا برجا شد، توسل به صالحان كه مبدأ و مصور اعمال صالح مى باشند به نحو شايسته صحيح تر خواهد بود.

انصاف و پيروى از حق بهتر از پيروى از مذهبى است كه انسان انتخاب كرده است و بازگشت به حق فضيلت است.

سيره مسلمين در مسأله توسلّ:

سيره مسلمين در زمان پيامبر و پس از او پيوسته بر توسلّ به ذات اولياء الهى و مقام و منزلت آنها جارى بوده است و در اين مورد مى توان به احاديث معتبره رجوع كرد. از جمله اين احاديث توسلّ عمر به عباس عموى پيامبر است.

حديث از اين قرار است:

"در سال و ماده وقتى قحطى به اوج خود رسيد، محمد وسيله عباس طلب باران كرد، خداوند بوسيله او آنان را سيراب كرد. و زمين ها سرسبز گرديد. پس عمر روبه مردم كرد و گفت:

به خدا سوگند عباس وسيله ما است بسوى خدا و مقامى نزد خدا دارد و...

صحيح نجارى اصل مطلب را به گونه اى ديگر نقل كرده است.

"عمر بن الخطاب در مواقع قحطى به عباس بن عبدالمطلب متوسل مى گرددد و مى گفت: پروردگارا ما در گذشته به پيامبرت متوسلّ مى شديم، و رحمت خود را مى فرستادى اكنون به عموى پيامبرت متوسلّ مى شويم، رحمت خود را بفرست، در اين هنگام باران ريزش كرد و همگى سيراب شدند.

در مجموع باتمسك به احاديث و سيره مسلمين بطلان نظر وهابيان در اين مورد نيز مشخص شد.

                         وهابيان و تبركّ و استشفاء به آثار اولياء

وهابيان تبرك به آثار اولياء را شرك مى دانند و كسى كه محراب و منبر و ضريح پيامبر را ببوسد مشرك مى خوانند گرچه در آن عمل هيچگونه الوهيتى نباشد بلكه عشق به پيامبر سبب اين اعمال شده باشد.

براى بررسى بطلان اين عقيده در قرآن و احاديث و سيره مسلمين سيرى خواهيم داشت.

1ـ قرآن كريم

"اذهبوا بقيصى هذا فالقوه على وجه ابى يات بصيراً.

يوسف مى گويد: پيراهن مرا ببويد و بر صورت پدرم بيفكنيد تا او بينائى خود را باز يابد.

يعقوب نيز پيراهن يوسف را بر ديدگان خود افكند و بينائى اش را بدست آورد لذا قرآن مى فرمايد:

فلما ان جاء البشير القاه على وجهه فارتو بصيراً.

با اين آيات روش و عمل يعقوب كه از پيامبران الهى است آيا تبركّ و استشفاء به آثار اولياء شرك است!

2ـ احاديث

بررسى زندگانى پيامبر بروشنى گواه بر اين مطلب است كه ياران آن حضرت در تبركّ جستن به آب وضوى پيامبر از يكديگر سبقت مى گرفتند.

در اين مورد احاديث موجود در دو منبع مهم اهل سنت را مورد بررسى قرار مى دهيم:

الف) نجارى در جريان صلح حديبيه مى نويسد:

هرگاه پيامبر وضو مى گرفت، ياران او براى ربودن قطرات آب وضوء آن حضرت بر يكديگر سبقت مى گرفتند.

همچنين نجارى درباره صفات پيامبر از وهب بن عبدالله نقل كرده است كه مردم دستهاى پيامبر را به صورت خويش مى كشيدند وى نيز دست آن حضرت را گرفته و به صورت خود كشيدم و دست او خوشبوتر از مشك بود.

ب) مسلم در كتاب خود در اين مورد مى گويد:

پيامبر سر خود را مى تراشيد و ياران او در اطراف او بودند و هر تارى از موى او در دست يكى از آنان بود.

3ـ سيره مسلمين

ذكر خلاصه اى از سيره مسلمين در اين مورد بطلان نظر وهابيان را به اثبات خواهد رساند.

الف) دخت گرامى پيامبر پس از درگذشت و دفن پيامبر گرامى، در كنار قبر وى ايستاد و مقدارى از خاك قبر را برداشت و به صورت گذاشت و گره كرد و دو شعر را سرود.

"ماذا عَلَى من شَمَّ تُرْبَةَ احمدَا***اُن لايَشُمَ مَدى الزمانِ غَوالياً

چه مى شود بر آن كسى كه خاك قبر احمد را ببويد، ديگر تا زنده است مشكهاى گران قيمت را ببويد.

"مُبْعتَ عَلَىّ مَصائب لوانها***مُّبعت على الايام ميژن لياليا

مصيبت هائى بر من وارد شد كه اگر بروزهاى روشن وارد مى شد به شب تار تبديل مى شدند.

ب) امير مؤمنان على (علیه السلام) مى گويد:

سه روز از دفن پيامبر گذشته بود كه عرب بيابانى آمد و خود را بر قبر پيامبر افكند و خاك قبر او را بر سر خود پاشيد و شروع به سخن گفتن با پيامبر كرد و گفت اى پيامبر خدا سخن گفتى ما نيز شنيديم، حقائق را از خداوند گرفتى ما نيز از تو گرفتيم از جمله چيزهائى كه خداوند بر تو نازل كرده است اين آیه است:

"وَلَو انّهم إذ ظَلَمو انفُسَهمُ".

من نيز بر خويشتن ستم كرده ام براى من از خدا طلب آمرزش بفرما ناگهان ندائى شنيد كه گناهان تو بخشيده شد.

نكته مهم:

اين همه نقلهائى كه در مورد تبرك و استشفاء به آثار اولياء در كتب تاريخى آمده است هيچگاه نمى تواند دروغ و بى اساس باشند.

و بر فرض بى پايگى و دروغ اين نقلها، باز هر مقصود ما گواهى مى دهند زيرا اگر چنين كارهائى شرك و بدعت و يا نامشروع و حرام به شمار مى رفت هرگز دروغ پردازان آنها را به شخصيت هاى اسلامى نسبت نمى دادند زيرا افراد دروغگو در زمينه هائى دروغ پردازى مى كنند كه مورد پذيرش جامه باشد تا مردم سخن آنها را بپذيرند و هرگز اينگونه كارها را به صالحان نسبت نمى دهند. زيرا در اين صورت با مقاومت و عدم پذيرش مردم روبرو مى شوند.

توجه: برگرفته از سایت شیعه

 

 

 


 

نوشته شده توسط ققنوس در پنجشنبه نهم آذر 1385 ساعت 11:59 بعد از ظهر موضوع وهابیان و زیارت قبور | لینک ثابت