آمدم تا دوباره سر بر دیوار حرمت بگذارم!

 

گدای صحن گوهرشادت شوم و بر پنجره فولادت دخیل بندم.

 

آمدم تا دوباره اشک شوم و گریان تر از همیشه فریاد کنم، ببین!

 

امشب می خواهم بدون چتر بیایم تا زیر باران عشقت خیس خیس شوم!

 

آمدم تا در شب میلادت (( حدیث سلسله الذهب )) بخوانم

و بگویم که تو شرط درستی (( توحید )) هستی!

 

آمدم تا نام زیبای غریبت را غریبانه تر از همیشه فریاد کنم!

 

مرا دریاب که از فاصله های خیلی دور می آیم 

 

ای غریب خراسان!

 

 


 

نوشته شده توسط ققنوس در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 7:28 بعد از ظهر موضوع یا غریب الغربا در شب میلادت نگاهی کن! | لینک ثابت