ریشه های پولادین عصمت پیامبران و امامان!

 

مقدمه:


خدا برای هدایت و رستگاری بشر رسولانی پاک ومنزه را ازجانب خویش ارسال کرد تا مردم با اطاعت ازدستورات و نیز الگو قرار دادن آن ها در زمینه رفتار عملی به نهایت هدف وکمال خود نایل شوند.
طبیعی است این فرستادگان، که ازدرگاه با عظمت وکبریاییت الهی آمده اند خود باید الگوی کامل در عرصه بندگی خدا باشند و اگر این گونه نباشد دیگر ویژگی ممتازی نسبت به بقیه نخواهند داشت و رسالت آن ها مورد بی اعتمادی امت واقع خواهد شد.
بندگی کامل خدا که ظهور آن در عدم انجام گناهان – چه به صورت سهوی و چه به صورت عمدی – و نیز انجام نیکی هاست عصمت نامیده می شود که از دید عقلی لازمه رسالت آن هاست. ما در این مقاله به چند دلیل در اثبات عصمت انبیا و اولیا اشاره می کنیم که بیشتر آن ها از نگاه عقل است اما عقلی که موید آن آیات کریمه قرآن و احادیث اهل البیت است. برای اثبات عصمت چند دلیل وجود دارد:


دليل اول: انبيا بايد مورد توجه و علاقه قلبي افراد قرار گيرند

چون انبيا و اوليا بايد مورد علاقه و توجه قلبي افراد قرار گيرند و نيز مردم بايد ازروی میل و علاقه و نه از روي اكراه به آن ها ایمان بياورند بايد از هرگونه خطا، اشتباه، گناه، چه سهوًا و چه عمدًا پاک باشند و حتی به حکم عقل از چيزهايي كه سبب بي‌اعتمادي و رويگرداني مردم از آنها مي‌شوند نیز بري باشند. چرا كه حكومت انبيا بر قلوب مردم است و آن ها فقط تذكر مي‌دهند. همان گونه كه خدا در قرآن كريم خطاب به پيامبرش مي‌فرمايد:
(( فَذَكِّرْ إنَّما أنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ )) (1)
ترجمه: (( پس (اي پيامبر) تذكر بده، چرا كه تو تذكر دهنده اي و بر ايشان هم سلطه ای نداري.))
بايد مردم از ته دل و نيز از روي اختيار و آزادي، پیامبران را پذيرفته و از دستورات آن ها اطاعت کنند. به همین دلیل بايد خدا اسباب تنفر را كه شامل زشتي ظاهر و يا بدخويي ويا انواع مسائلي كه سبب انزجار مردم از آن ها مي‌شود را برطرف کند و اگر هرگونه كاستي و نقص، چه در بدن مثل قبح و زشتي و چه در روح مثل افعال زشت و گناهان و حتي سهو و نسيان در آن ها باشد نقض غرض شده و ديگر پيامبر بر مردم مبعوث نيست.
خداوند در قرآن كريم خطاب به پيامبرش مي‌فرمايد:
(( إنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ )) (2)
ترجمه: (( همانا تو بر اخلاق بسيار ستودنی هستي.))
كه نشان از اخلاق وارسته الهي است و خدا آن را بزرگ شمرده و دليل زيبايي باطن و روح پيامبر و در نتيجه اسباب تمايل مردم به سوي او است. يا اين كه فرموده است:
((فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)) (3)
ترجمه: ((پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه، و در كار [ها] با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن، زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست مى‏دارد. ))
كه نفي قبح و زشتي را از پيامبر خويش بيان مي‌دارد. یا این که مي‌فرمايد:
(( إنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا )) (4)
ترجمه: ((خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل البيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.))
كه هر گونه رجس، آلودگي و پليدي را از پيامبر و اهل بيت او نفي مي‌ کند.
در كتاب قصه‌هاي قرآن تأليف عالم بزرگ سيد نعمت الله جزايري در فصل مربوط به حضرت ايوب(ع) آمده است كه امام صادق(ع) فرمودند:
(( برخلاف آنچه گفته مي‌شود، ايوب با وجود آن كه بيمار بود از او هيچ بوی بدی به مشام نرسيد و چهره‌اش به زشتي نگراييد و هيچ گونه چرك و خوني از بدن او خارج نشد و هيچ كس نبود كه هم‌نشيني با او را زشت بداند چرا كه چنين خصوصياتي هرگز بر پيامبر خدا عارض نخواهد شد بلكه اجتناب مردم از مجالست با او صرفًا به خاطر تنگدستي و ناتواني ظاهري وي بود اما مردم نمي‌دانستند كه ثروت واقعي و گنجينة الهي در اختيار اوست. ))


طرح یک سوال:


اگر گفته شود که ما به دانشمندان علوم طبيعي با توجه به اين كه خطا كار هستند و عصمت ندارند اعتماد داريم و لزومي ندارد انبيا معصوم باشند تا به آنها اعتماد كنيم؟

در پاسخ می گوییم:


الف: اعتماد در اینجا به معني ايمان است كه هرگز آميخته به شك نيست!


ما هيچ وقت اعتمادي را كه نسبت به انبيا داشته ايم نسبت به دانشندان علوم طبيعي نداشته ايم. زيرا بايد از انبيا بدون چون و چرا اطاعت كرد ولي از دانشمندان علوم طبيعي چنين تبعيتي نداريم. هنگامي كه مي گوييم فقدان عصمت موجب بي اعتمادي مردم مي شود منظور اعتمادي است كه در خور شأن فرستاده الهي است تا اگر از غيب سخني به ميان آورد مردم ايمان آورده و اعتماد كنند و مسلم وقطعی است که چنين اعتمادي را هيچگاه نسبت به يك دانشمند علوم طبيعي نداشته ايم.


ب: ازطرفی چون تئوريهاي دانشمندان بر مبناي استلال هاي فكري است مي پذيريم و بدون استدلال هرگزنپذيرفته ايم!


و هر گاه كه از يك دانشمند علوم طبيعي به بزرگي ياد كرده و ازاو در برخي جهات پیروی مي كنيم به اين دليل است كه وي به نتيجه اي دست يافته كه مبناي آن مستند به قوانين عقل بشري است و او درزمينه تحقيق در حوزه خويش از ديگران جلوتر رفته و براي ما آن مطلب را بيشتر باز کرده است که اگر ما هم قبول مي كنيم به اين دليل است كه با اصول عقل تجربی بشر سازگاري دارد وبه همین دلیل نیزباعث شده که در خيلي از جاهای دیگر نيز کهما حوصله تحقیق نداشته ایم از او قبول كنيم.
پس ما طبق عقل خودمان با اوبرخورد كرده و اگر با اصول فكر خودمان مطابقت داشت قبول مي كنيم نه آنکه اطاعت محض کنیم و ديگر آن كه در خيلي از جاها هم كه قبول مي كنيم باز هم اعتماد كامل نداريم و اين چيزي است كه در برخورد با انبيا ومسئله ایمان به آن ها دقيقا خلاف آن بايد باشد.

 

 

 


 

نوشته شده توسط ققنوس در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 10:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت